تبليغاتX
فرهنگی ورزشی عشقی
 یک تمنای بلند
بیا برای پرستو ،ز مهر دانه بپاشیم

بیا پناه کبوتر،طبیب چلچله باشیم

بیا که درد عطش را زچشم غنچه بشوییم

برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم

بیا که دعوت گل را بباغ دل بپذیریم

بیا ز هجرت مرغان خسته درس بگیریم

بیا زدفتر پروانه شعر شمع بخوانیم

بیا بخاطر گل ها،همیشه تازه بمانیم

بیا که کشتی دل را به موج مهر بسپاریم

بروی دفتر دل ها،رز امید بکاریم

بیا زلال بمانیم،مثل برکه و باران

وحرمتی بگذاریم به صداقت یاران

بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم

برای غربت گنجشک ، اشیانه بسازیم

بیا سپیده که امد صدا کنیم خدا را

و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

 

 

   (بر گرفته از دفتر اشعار مریم حیدر زاده)/

 

یادتون باشه تو همه مراحل یاد خدا باشید و از اون کمک بخواهید.التماس دعا.......

|+| نوشته شده توسط حسین در سه شنبه هفتم خرداد 1387  |
 مرد
غزال اگر به کمند افتد عجب نیست         عجب فتادن مرد است به  کمند

تو در کنار ابی و ندانی این معنی           به راه بادیه دانند قدر اب زلال

 

|+| نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 
بگذارید کسانی را که دوستشان دارید بفهمند چقدر به انان عشق میورزید.هرگز این حقیقت را از انان مخفی نکنید.هرگز کلمات محبت امیز خود را برای اینده ای دور "پس انداز " نکنید.هیچگاه عشق ورزیدن را به تعویق نیندازید و هرگز انان را که دوستشان دارید ترک نکنید.

|+| نوشته شده توسط حسین در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387  |
 بیخیالی
امشب نمیدونم چرا خوابم نمیبره.یه حس  عجیبی دارم.دوست دارم یه چیزی بنویسم.میخوام راجبه بیخیالی بنویسم.همه به من میگن بیخیالم چه در امور شغلی چه در امور درسی و چه در امور زندگی.البته بیخیالی من از اون بابت که بیمسولیت باشم نیست بلکه از باب این است که همیشه سعی میکنم با مسایل خیلی ساده و ریلکس برخورد کنم و هیچوقت سخت نگیرم.به نظر من ادم اگه ایمان قویی داشته باشه میتونه با مشکلات به راحتی برخورد کنه.بیخیالی که با بیمسولیتی همراه باشه با بیخیالی که همراه توکل باشه خیلی فرق میکنه.من بارها شده که در بدترین شرایط با بیخیالی از نوع دوم توانستم مشکلاتم رو حل کنم و این تجربه مدت زیادی است که همراه منه.به هر حال چون خوابم میاد نمیتونم بیشتر از این بنویسم و بقیه اش رو میذارم به عهده شما دوستان خوبم تا با نظرات خودتون من رو یاری کنید.

 

|+| نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  |
 سلامی دوباره به دوستان
سلام به همه دوستان عزیزم.ببخشید که مدتی غیبت داشتم و نتونستم خدمت شما عزیزان برسم.این روزها اینقدر مشغله کاری و فکری داشتم که دیگه فرصت نوشتن نبود.گرچه کمی دیر شده ولی سال نو به همه شما مبارک باشه و سال خوبی برای خودتون و خانوادتون باشه.راستش امسال تعطیلات نوروزی رو به قشم رفتم و جای همه شما عزیزان خالی بود.به نظر من هر وقت میخواهید به ارامش روحی و فکری برسید حتما کنار دریا رو انتخاب کنید.واقعا تمام خستگیها رو از بین میبره.وقتی به دریا نگاه میکنی نا خوداگاه به عظمت خالق پی میبری و دوست داری همش به اون فکر کنی.به هر حال امیدوارم که همیشه در ارامش باشید .
|+| نوشته شده توسط حسین در جمعه سی ام فروردین 1387  |
 سال به سال یاد پارسال
بالاخره تموم شد.با همه خوب و بدش.با همه راحتی و سختی.با همه غم وشادی.مثل یه چشم به هم زدن بود.خدایا من که هنوز خیلی از کارام مونده.هنوز برنامه هام نیمه تمومه.چه زود گذشت.انگار همین دیروز بود.و خیلی جمله های دیگه که ممکن تک تک ما به زبان بیاوریم.راستی هیچوقت شده که فکر کنید این مدت چقدر توانسته اید خواسته ها و ارزوهایی رو که از روز اول نیت کرده اید براورده سازید.ما ادما همیشه به اخرش که میرسیم میگیم پارسال بهتر بود بدون اینکه هیچ تلاشی برای اون سال انجام داده باشیم از خوبی پارسال حرف میزنیم.ایا واقعا این یکسال دیگه از عمرمون که گذشت برایمان ثمری داشته یا نه.شایدم هنوز در خواب محصولات پارسال هستیم .واقعا عمرمان به سرعت برق و باد میگذرد و ما اندر خم یک کوچه ایم.چه خوب بود اخر هر سال یه کارنامه ای از اعمالمون رو بدستمون میدادند تا با دیدن نمراتمون حداقل یه کمی بخودمون میومدیم و نیتهای اول سال بعد رو بر اساس اون کارنامه میکردیم.به هر حال امیدوارم که سال پر باری رو پشت سر گذاشته باشید و سال جدید پر بارتری رو داشته باشید.پیشاپیش سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم و برای همه ارزوی سلامتی و شادکامی رو دارم.
|+| نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386  |
 http://www.autnews.info/archives/1386,12,0008292
|+| نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386  |
 دوست دارم یه عالمه.............
سلام به عزیزترین کسی که خیلی دوستش دارم و این نوشته را تقدیم میکنم به اون

هر کسی توی زندگیش یه حس عجیبی داره که دلش میخواد اون حس همیشه همراهش باشه با اینکه خیلی سنگینه ولی لذت با اون بودن یه سبکی عجیبی

بهش میده که حمل اون براش خیلی راحته.

من خودم حدود سه .چهار ساله که اون حس رو دارم با خودم حمل میکنم و همیشه با اون احساس خوشبختی دارم.البته این رو هم بگم که این حس ممکن توی یک لحظه نصیب ما ادما بشه که البته سبک یا سنگینیشم بستگی به شانس خودمون داره .من دعا میکنم که این حس با خاصیت سبکیش نصیب همه بشه علی الخصوص جوونا.به هر حال من که تا اون رو دارم هیچوقت احساس تنهایی نمیکنم .ضمنا جهت اطلاعتونم بگم که این حس با هرکسی یه شکلی داره که امیدوارم همتون دچارش بشین.علی الایحال تشخیص اینکه این حس چیه با شما دوستان .به هر تقدیر من این حس خودم رو دوستش دارم یه عالمه.............................

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  |
 اربعین

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست   این چه شمعیست که جانها همه پروانه اوست

 

اربعین از راه رسید و بار دیگه ما شیعیان عزادار حسین شدیم.من یکی که امروز واقعا دلم هوای کربلا رو کرده.وقتی صحنه های عزاداری شیعیان رو تو کربلا و در جوار حرم اقا امام حسین "ع" از طریق تلویزیون دیدم بدجوری هوایی شدم.خوش به سعادت اونهایی که الان اونجا هستند و دارن با امام حسین درد دل میکنند.شنیدم که میگن اربعین روزیه که خیلی از حاجتهایی که از اول محرم تا حالا داشتی براورده میشه یعنی روزیه که میتونی نتیجه بگیری.خدایا به حق این روز عزیز حاجت همه مسلمانان و نیازمندان رو براورده کن.خدایا دلهای شکسته زیادی امروز اقامون امام حسین رو ضامن خودشون قرار میدن.مریضهای زیادی از اقا شفا میخواهند.نمیدونم چرا هر وقت اسم حسین رو میبرم نا خوداگاه دلم میگیره .بغض سنگینی گلوم رو فشار میده.من خودم تا حالا خیلی از حاجتام رو از اقام گرفتم.فقط کافیه که یه کوچولو دلتون بشکنه اونوقته که با صدا کردن مولا حسین اون بدادمون میرسه.

بیا تا با شور و مستی

عاشقونه پر بگیریم

بزنیم به سیم اخر

واسه کربلا بمیریم

دلامونو گل ببندیم

با شکوفه گل یاس

با یه یا حسین دلا رو

ببریم به کف العباس

بیا از تو کف العباس

توی بین الحرمینش

دلتو گره بزن با

قبر عباس و حسینش

مدد از حسین بگیر و

سیم قلبتو بکن وصل

بگو با تموم عالم

انا مدیون ولابالفضل

بیا از رو تل زینبیه

مثل پروانه بی پر

بگیریم شور حسین رو

تا کنار قبر مادر

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه نهم اسفند 1386  |
 کسی از دل کسی خبر نداره
سلام. نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده که به یه کسی نگاه کنید و از ته دل اهی بکشید و بگویید که ای کاش من جای تو بودم.یا اینکه حسرت زندگی کسی رو بخورید.همه ما ادما از روزی که بدنیا می اییم یه همراهی به نام سرنوشت داریم که همه عمر گریبانگیر ماست . همه میگویند که سرنوشت قابل تغییر است ولی به نظر من همان تغییراتم از روز اول جز سرنوشت بوده.همیشه اونی که ظاهرش شاد است بیشترین غصه را دارد و اونی که ظاهرش غمگین است کمترین غصه را دارد.خداوند به هر بنده ای به اندازه تواناییش نعمت داده است پس حسرت خوردن خود نوعی ناسپاسی از خداوند بشمار میرود.من خودم به این نتیجه رسیده ام که هر وقت در بدترین شرایط قرار میگیریم در اصل برایم بهترین شرایط است و هر گاه که میخواهم از روزگار گله مند شوم به این فکر میکنم که از این بدترم امکان داره پس من نباید ناشکری کنم .این رو بدونید که هیچکس از دل کسی خبر نداره جز پروردگاری که اگاه به همه امور و دلهای ماست .پس سعی کنیم همیشه اونی باشیم که هستیم نه اونی که...........

خبر از این دل تنگم ندهد ظاهر من    کس نداند راز دلم جز خالق من

 

|+| نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
 
 
بالا